شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

240

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

قتل آن حضرت كسى جز معاويه نيست و اين همه تشبثاتى كه اكنون به آن دست مىزند ، تنها به منظور تثبيت وضع خويش و به دست آوردن موقعيت از دست رفتهء خود از نظر اجتماع است . پنج - پنجمين شاهد گويايى كه نشان مىدهد نوهء بو سفيان نه تنها از عمل زادهء مرجانه ناراضى نبود ، بلكه كاملا از آن خرسند و شادمان هم بود ، روشى است كه او پس از فاجعهء خونين طف نسبت به فرزند زياد در پيش گرفت . در بحث گذشته نقل كرديم كه ابن اثير مورخ بزرگ اهل سنت ، مىنويسد : « هنگامى كه سر حسين عليه السّلام را براى يزيد بردند ، از فرزند زياد سخت مسرور شد و از عمل او خرسند گرديد و صله و عطاى او را زياد نمود » . مردى كه با دريافت سر بريدهء فرزند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم از عبيد اللّه و عمل او سخت خشنود مىشود ، حتى به او در برابر اين خدمت ! پاداش مىدهد ، چگونه قابل قبول است كه بگويد : « خدا لعنت كند پسر مرجانه را ، او حسين را كشته و من به چنين كارى راضى نبودم ؟ ! » يكى از مورخان ديگر اهل سنت مىنويسد : « . . . انه استدعى ابن زيادا اليه و اعطاء اموالا كثيرة و تحفا عظيمة و قرب منزله و ادخله على نسائه و جعله نديمه و سكر ليلة و قال للمغن غن ثم قال يزيد بديها : اسقنى شربة تروى فؤادى * ثم مل فاسق مثلها ابن زياد صاحب السر و الامانة عندي * و لتسديد مغنمى و جهادى قاتل الخارجى اعنى حسينا * و مبيد الاعداء و الحساد « 1 » پس از حادثهء كربلا يزيد فرزند زياد را نزد خود خواند و اموال بسيار و هداياى فراوانى به او بخشيد و به وى قرب و منزلت داد و رفعت مقام عطا نمود . او را نديم خود ساخت و به وى اجازت داد تا در حرم‌سرايش داخل شود . شبى را يزيد در كنار ابن زياد در حال مستى به سر برد . در آن شب به نغمه‌سرايان گفت : بنوازيد و براى ما غنا بخوانيد . سپس خود بالبداهه خطاب به ساقى اشعارى سرود و گفت : اى ساقى ! به من شرابى بنوشان كه قلب مرا نشاط بخشد و سيراب گرداند . آنگاه جام خود را پر كن و مانند همان شراب به فرزند زياد بده ؛ آن كسى كه صاحب اسرار و امانت من است ، همان كسى كه مشكل جنگ و غنيمت براى من با

--> ( 1 ) - تذكرة الخواص ، ص 260 .